نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۰۹ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)

روی نکو بی وجود ناز نباشد

ناز چه ارزد، اگر نیاز نباشد

راه حجاز، ار امید وصل توان داشت

بر قدم رهروان دراز نباشد

مست می عشق را نماز مفرمای

کان که بمیرد بر او نماز نباشد

مطرب دستانسرای مجلس ما را

سوز بود،گر چه هیچ ساز نباشد

بنده چو محمود شد، خموش که سلطان

در ره معنی به جز ایاز نباشد

حیف بود میل شه به خون گدایان

صید ملخ کار شاهباز نباشد

پیش کسانی که صاحبان نیازند

هیچ تنعم ورای ناز نباشد

خاطر مردم به لطف صید توان کرد

دل نبرد، هر که دلنواز نباشد

کس متصور نمی شود که چو خسرو

هندوی آن چشم ترکتاز نباشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان اهمیت و ارزش‌های معنوی و روابط انسانی می‌پردازد. شاعر می‌گوید که ناز و زیبایی بدون نیاز و محبت واقعی ارزشی ندارد و در مسیر عشق، انتظار وصال اهمیت دارد. همچنین اشاره شده است که عشق واقعی باید خالص و بی‌ریا باشد و انسان باید در خدمت به دیگران بدون توجه به منافع خود باشد. در نهایت، شاعر به زیبایی و جذابیت خاصی که در روابط واقعی و صادقانه وجود دارد، اشاره می‌کند و یادآور می‌شود که وجود عشق و محبت در زندگی، از هر زیبایی و ناز و نعمت دیگری ارزشمندتر است.