شمارهٔ ۸۱۰ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
دلبر من دوش که مهمان رسید
در شب هجرم مه تابان رسید
ذره نم از چشمه خورشید یافت
مورچه را ملک سلیمان رسید
سایه صفت پست شدم زیر پاش
چون به من آن سرو خرامان رسید
زیستنم باد مبارک که باز
در تن مرده قدم جان رسید
آتش دل کشته شد و من شدم
زنده چو آن چشمه حیوان رسید
جلوه طاووس چرا ناورد
پر مگس کان شکرستان رسید؟
گریه خسرو چو نگه کرد، گفت
خانه روم باز که باران رسید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره لحظهای پرشور و خوشایند است که معشوق به دیدار عاشق میآید. شاعر احساس میکند که با آمدن معشوق، زندگی و امید به او بازگشته است. در اینجا، شاعر از نمادهایی چون خورشید، سلیمان و دیگر عناصر طبیعی برای توصیف قدرت و زیبایی عشق استفاده میکند. همچنین، او به تغییرات درون خود و زنده شدن دوبارهاش اشاره دارد. در آخر، به خوشحالی و شادمانی ناشی از آمدن باران که نشانهای از ترمیم و نوزایی است، اشاره میکند.