شمارهٔ ۸۱۷ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
چندان که یار ما را در حسن ناز باشد
ما را هزار چندان با او نیاز باشد
عمری به سوی زلفش سرگشته چون نسیمم
بیماروار حیران، تا کی جواز باشد؟
در یک نظر فریبد محراب ابروی او
صد ساله زاهدی را کو در نماز باشد
از هر مقام کافتد عشاق بینوا را
آهنگ کوی جانان عزم حجاز باشد
آنجا که حسن خوبان جلوه دهند، عاشق
جز روی تو نبیند، گر چشم باز باشد
تر شد مرا ز هجرت از خون دیده دامن
چون شمع نیم سوزی کاندر گداز باشد
جز خون دل که آید هر دم به چشم خسرو
یک دوست در نیاید، گر اهل راز باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذبه محبوبش اشاره میکند و ابراز میکند که هرچه عشق و نیاز او به محبوب بیشتر باشد، عشق او نیز افزونتر میشود. او مانند نسیمی سرگردان در جستجوی محبوب است و به تردید و حیرت خود در این راه اشاره دارد. شاعر به زیبایی ابرو و چهره محبوبش مینگرد و از فریبندگی آن سخن میگوید که میتواند زاهدان را هم به حیرت بیاندازد. او همچنین به سفر به کوی محبوب و خواسته دل عاشقان اشاره میکند و بیان میکند که در آنجا جز محبوبش چیزی نمیبیند. در نهایت، شاعر از رنج هجران و اشکهایش سخن میگوید و میفهماند که تنها عشق و غم دل است که به او احساس زندگی میدهد.