نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۱۸ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

ما را ز کوی جانان عزم سفر نباشد

بی عمر زندگانی کس را بسر نباشد

وصف دهان شیرین می گویم و ندانم

در وصف او چه گویم کان مختصر نباشد

زلف ترا به هر سو باد افگند ازان رو

تا بار خسته دلها بر یک دگر نباشد

وصل تو بی رقیبان هرگز نشد میسر

بی خار و خس کسی را گل در نظر نباشد

بر آه دردمندان خود را سپر نسازی

کاین تیر پر بلا را سهم از سپر نباشد

بر آستان شاهی درویش بی نوا را

غیر از در گدایی راه دگر نباشد

با تو کجا رساند قاصد سلام خسرو؟

جایی که محرم آنجا باد سحر نباشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات به عشق و دلتنگی خود اشاره می‌کند. او می‌گوید که عزم سفر به سوی معشوق ندارد زیرا زندگی بی‌عشق معنایی ندارد. در وصف زیبایی معشوق می‌گوید که کلمات برای توصیف او کافی نیستند. زلف معشوق به قدری زیباست که دل‌های بسیاری را به خود می‌کشاند. وصال معشوق بدون رقیب و مشکلات دشوار است و گل بدون خار نمی‌تواند زیبا باشد. همچنین، شاعر به درد و رنج دردمندان اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ پناهی برای آنها نیست. او در آخر، از عدم دسترسی به معشوق و دشواری رساندن پیام عشقش سخن می‌گوید، چرا که مکان محرم عشق او در دسترس نیست.