نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۲۲ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

چون بینم اینکه رویت در چشم دیگر آید

کز دیده های خود هم چشم مرا در آید

چون از حسد بمیرم آن دم که تو در آیی

چون جان عشقبازان با تو برابر آید

خام است کز تو جویم بر خود نوازشی را

شاهین ز بهر زحمت نزد کبوتر آید

اشکم رسید و دریا بازم به لب در آمد

دستم بگیر زان پیش، اکنون که برتر آید

دی در رخت ببستم دیده ز بس شکایت

بدبخت در ببندد، دولت چو از در آید

وه کاین چه عیش باشد، نه زنده و نه مرده؟

نی بر سرم تو آیی، نی عمر بر سر آید

باطل بود شنیدن دعوی عشق از آن کس

کش با جمال جانان پهلو به بستر آید

زینسان که در خیالت گم گشتم، ار بمیرم

چه شبهه، گر ز گورم هر دم گیا برآید

فرهادوار باید مشتاق گفت شیرین

کش گفته های خسرو در عشق باور آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عواطف عمیق و عاشقانه خود می‌پردازد. او از حسادت و عشق عمیقش به معشوق سخن می‌گوید و بیان می‌کند که وقتی معشوق وارد می‌شوند، احساسات شدیدی در او به وجود می‌آید. او همچنین به ناتوانی خود در جستجوی محبت از معشوق اشاره می‌کند و اینکه این عشق او را به سمت مرگ می‌کشاند. شاعر به نکته‌ای اشاره می‌کند که اگر عشق واقعی است، باید در کنار زیبایی‌های جانان باشد و اشاره به ناپایداری زندگی و عدم قطعیت احساسات نیز دارد. او در نهایت به تشدید احساسات خود و نیاز به عشق و محبت می‌پردازد و از شکنندگی موقعیت خود در عشق سخن می‌گوید.