شمارهٔ ۸۲۵ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
گر بر عذار سیمین زلفش دوتو نماند
آویخته دل من در تار مو نماند
حیران نماند، نی نی آنکو بدید رویش
در کار خویش ماند، حیران درو نماند
بردار پرده، جانا، بنما حقیقت جان
تا خلق بی بصیرت در گفتگو نماند
زان رخ مناز چندین، دانی که در جوانی
نیکو بود همه کس، لیکن نکو نماند
بس کن دمی ز غوغا، ور سوز فتنه خواهی
از آفت و بلایی چشمت فرو نماند
چون می کشی، رها کن تا پای تو ببوسم
باری به سینه من این آرزو نماند
رشک آیدم که بوسد هر کس نشان پایت
مخرام تا نشانت بر خاک کو نماند
دل چیست؟مرده چوبی، چون سوز عشق نبود
گل چیست؟ کاه برگی، چون رنگ و بو نماند
در مجلس وصالت دریا کشند مستان
چون وقت خسرو آید، می در سبو نماند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به گوشهای از عشق و حیرت عاشقانه اشاره دارد. شاعر در اینجا از زیبایی و جذابیت معشوق میگوید و به احساسات عمیق خود نسبت به او اعتراف میکند. او از اندوهی که در دوری از معشوق به دل دارد، سخن میگوید و آرزو دارد که زیباییهای عشق باقی بماند. همچنین تأکید میکند که در جوانی زیبایی و نیکویی وجود دارد، اما این زیباییها پایدار نیستند. شاعر در پایان از تشنگی عشق و شوریدگی دل خود مینویسد و از اینکه دیگران نیز میتوانند معشوق را ببوسند، حس حسادت میکند. در کل، شعر به احساساتی چون عشق، حیرت، حسرت و زیبایی میپردازد.