نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۲۳ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

هر بار کان پریوش در کوی من در آید

بیهوشیی ز رویش در مرد و زن در آید

من در درون خانه دانم که آمد آن مه

کز هر طرف به خانه بوی سمن در آید

رشک آیدم ز بادی کاید به گرد زلفش

ور خود غبار باشد در چشم من در آید

یوسف رخا ز چشمم دامن کشان گذر کن

تا دیده را نسیمی زان پیرهن در آید

شمعی و می بسوزم پیش رخ تو، آری

پروانه بهر مردن گرد لگن در آید

بنشین که یک زمانی تنگت به بر در آرم

تا جان رفته از تن بازم به تن در آید

فرهاد گشت خسرو، بگشای لب که ناگه

شیری ز جوی شیرین بر کوهکن در آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و魅 ستاره‌ای از محبوب خود اشاره می‌کند. او از عشق و دلبستگیی که به محبوبش دارد صحبت می‌کند و بیان می‌کند که هر بار که محبوبش وارد کوی او می‌شود، همه در حالت بی‌هوشی و شگفتی قرار می‌گیرند. عطر خوش او به تمامی خانه می‌پیچد و هر لحظه بر جذابیت او افزوده می‌شود. شاعر همچنین به تنگی کمر محبوبش اشاره می‌کند و آرزو دارد که لحظه‌ای در کنار او باشد تا دوباره زندگی و جان را احساس کند. تمام احساسات و افکار او به زیبایی و شگفتی محبوبش گره خورده است.