نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۳ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

گیرم که می نیرزم من بنده همدمی را

آخر به پرسشی هم جاییست مردمی را

غمزه زنان چنین هم بی رحم وار مگذر

دانی که هست آخر جانی هر آدمی را

آن دم که من به یادت میرم به گوشه غم

روح اللهم نباید از بهر همدمی را

از جان خویشتن هم رازت نهفته دارم

زیرا که می نشاید بیگانه محرمی را

از شاخ عیش ما را برگی نماند برجا

گویی خزان در آمد گلزار خرمی را

با هر غمی که آید راضی شو، ای دل، آن را

ما را نیافریدند از بهر بی غمی را

زان ره که تو گذشتی چون سرو خوش خرامان

خسرو به یاد پایت می بوسد آن زمی را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تعبیر احساسات و عواطف انسانی می‌پردازد. شاعر از تنهایی و دلتنگی خود سخن می‌گوید و به جستجوی همدمی برای خویش اشاره می‌کند. او با بیان اینکه عشق و دوستی از مهم‌ترین نیازهای انسان است، به بی‌رحمی غم و فقدان نیز اشاره می‌کند. همچنین تأکید می‌کند که حتی در سختی‌ها باید با دل‌مشغولی‌ها راضی و شکیبا بود. در پایان، شاعر تصویر زیبایی از عشق و یادآوری محبوب را ترسیم می‌کند که در دلش باقی مانده است.