نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۷ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

رَخت صبوری تمام، سوخته شد سینه را

شعله فروزان هنوز آتش دیرینه را

غم که مرا در دل است کس نکند باورم

پیش که پاره کنم وای من این سینه را

رخ بنما بر مراد، گر نه به خون منی

آب به سیری مده تشنهٔ دیرینه را

توبه ز می کرده بود دل که تو ساقی شدی

باز همان حال شد احمد پارینه را

من چو ز سر خواستم، چشم تو پیکار جُست

خنجر نو ده به دست تُرکِ کهن‌کینه را

صوفی ما شد خراب دوش به یک بانگ چنگ

پیش بریشم کشید خرقهٔ پشمینه را

بر سر خسرو اگر طعنه زند هر کسی

روی سیاه مراست عیب تو آیینه را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس عمیق غم و اندوهی است که شاعر در دل خود احساس می‌کند. او از سوختن رخت صبوری‌اش گلایه دارد و به شعله‌های آتشین دردهای قدیمی اشاره می‌کند. شاعر به تنهایی خود در این غم اذعان می‌کند و از ناامیدی می‌گوید. همچنین عشق و دلبستگی‌اش را به معشوق مطرح می‌کند و می‌خواهد که اگر معشوق او را نبیند، حداقل به دردش پی ببرد. او از جامعه و صوفیان انتقاد می‌کند و به آنها اشاره می‌کند که پایبند به ظاهری هستند که در واقعیت خالی از معناست. در نهایت، تأکید بر عیب و نقص خود در روابط عاطفی او را تحت فشار قرار می‌دهد.