نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۳۷ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

یارب که دوش غایب من خانه که بود؟

تشویش این چراغ ز پروانه که بود؟

من مست بوده ام به خرابات عاشقان

آن نازنین به مجلس مستانه که بود؟

باری نبود در دلم امشب نشان صبر

تا آن رونده باز به ویرانه که بود؟

از گریه شبانه سرم درد می کند

یارب که این شراب زخمخانه که بود؟

می تافت دوش زلف چو زنجیر، وه که باز

آن وقت درد بیدل و پروانه که بود؟

فرمان نداده روی تو چندین که آسمان

اقطاع آفتاب ز کاشانه که بود؟

دست مبارک تو که دی رنجه شد ز تیغ

آن دولت از پی سر مردانه که بود؟

ماند از بلای خال تو خسرو به دام زلف

آن مرغ را نگر هوس دانه که بود؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این غزل به احساس فقدان و غیبت معشوق می‌پردازد. او از درد و دلش در شب می‌گوید و به یاد لحظات خوش و عشقی که در خرابات عاشقان گذرانده، حسرت می‌خورد. شاعر در صدد پیدا کردن نشانه‌ای از صبر است و از زخم‌های ناشی از عشق و غم سخن می‌گوید. با یادآوری زلف‌های زیبای معشوق و تأثیر آن بر روحش، حس تنهایی و غم عمیق خود را ابراز می‌کند. در نهایت، او به دشواری‌هایی که در عشق با آن روبرو شده، اشاره می‌کند و می‌خواهد بفهمد چطور این دردها و زیبایی‌ها در زندگی‌اش شکل گرفته‌اند.