شمارهٔ ۸۴۳ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
اهل خرد که دل به جهان در نبستهاند
زان است کز وی آرزویی برنبستهاند
دل را فراخ کن ز پی صید آسمان
زیرا ملک به دام کبوتر نبستهاند
راه ار دراز، رخش ترا پی نکردهاند
نخل ار بلند مرغ ترا پر نبستهاند
جای خرانست آخور رنگین روزگار
عیسیوَشان بر آخور او خر نبستهاند
در کار خواجگان چه شوی غرق در گهر؟
کاین خانه گل است و به گوهر نبستهاند
تیغ تو زیوریست، چه خصمی همیکشی؟
بفگن که اهل معرکه زیور نبستهاند
خست سر تو کرد نگون پیش ناکسان
ورنه ز چرخ نقش تو کمتر نبستهاند
منت منه بداده که بخشنده ایزد است
چون رزق را به روی کسی در نبستهاند
خسرو زبان کاذب خود را صفت مکن
شمشیر چوب را کمر زر نبستهاند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر حکمت و آگاهی اهل خرد است که به دنیا وابسته نیستند و آرزوهای بیهوده نمیپرورانند. دل انسان را دعوت میکند تا وسعتزدایی کند و به جستجوی آسمان بپردازد، زیرا به قول شاعر، پادشاهی در دام کبوتر نمیگنجد. او یادآور میشود که تلاش برای دستیابی به جهانی بزرگ و درخشان، نیازمند صبر و پیمودن راه طولانی است. شاعر همچنین به حوادث روزگار و ناپایداری آن اشاره کرده و میگوید که در دنیای مادی، تصورات و آرزوهای ظاهری در نهایت بیارزشند. او به انتقاد از کسانی میپردازد که در دام دنیا گرفتارند و یادآور میشود که ثروت و قدرت واقعی در دیانت و اخلاق نهفته است. به طور کلی شعر بر این نکته تأکید میکند که انسان باید از تعلقات مادی بگذرد و به حقیقت و ارزشهای معنوی توجه کند.