شمارهٔ ۸۴۶ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
باز آن شکار دوست، ز ابرو کمان کشید
دل صید کرده تیر مژه سوی جان کشید
گفتم به مغز شست غمت، باورم نداشت
مغزم به تیزی مژه از استخوان کشید
دل دوش می پرید که من مرغ زیرکم
آمد، به دام زلف خودش موکشان کشید
بتوان کشید تافتگی های زلف او
لیکن چو تیر غمزه زند چون توان کشید
بالا کشید زلف و دلم کی رسد به من
کو را به بام برد و ز ته نردبان کشید
گیرم عنان صبر ز دستش، و لیک صبر
خود رفت آنچنان که نخواهد عنان کشید
خسرو ز گلرخان به دم سرد مبتلاست
چون بلبلی که زحمت باد خزان کشید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف عشق و دلبستگی خود به محبوب میپردازد. او از تیر مژه محبوب و زلفهایش صحبت میکند که دل او را به زحمت کشانده است. در شعر، نمادهای شکار و صید به خوبی میآمیزند و بیانگر تسلط و جذابیت محبوب هستند. همچنین شاعر از ناتوانی خود در مقابله با وسوسهها و احساساتش میگوید و نشان میدهد که هرچند تلاش میکند صبر کند، اما در نهایت دلش تسلیم جذبه عشق میشود. او با بیتابی از حال خود مینالد و به مظلومیتش در برابر این عشق اشاره میکند.