نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۴۵ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دریاب کز فراق تو جانم به لب رسید

در آرزوی روی تو روزم به شب رسید

روزم به غم گذشت و شبم تا چسان رود؟

روزی عجب گذشت و شبی بوالعجب رسید

باز آی تا به بوسه فشانم به پای تو

کز عشق پای بوس تو جانم به لب رسید

زین پس به جان غمزدگان از کجا رسد؟

کان رفته بازگشت و زمان طرب رسید

خسرو ندیده بود ادب روزگار هیچ

اینک ز حادثات جهانش ادب رسید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره حال و روز عاشقانه‌ای است که شاعر به شدت دلتنگ یار خود شده و فراق او به حدی رسیده که جانش در خطر است. روزها در آرزوی دیدن او می‌گذرد و شب‌ها با غم و اندوه سر می‌کند. شاعر از یار می‌خواهد که برگردد تا بتواند عشق خود را نشان دهد و بر پای او بوسه بزند. او همچنین از درد و غم دیگر عاشقان می‌گوید که در absence از محبوب خود رنج می‌برند و در نهایت به این نکته اشاره می‌کند که شرایط سختی که گذرانده، موجب آموختن ادب و درک بهتر از زندگی شده است.