شمارهٔ ۸۴۷ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای از فروغ روی تو خورشید رو سفید
شب را به جنب طره تو گشته مو سفید
خط بر میار تا نشود روز ما سیاه
آن روی در خور است چنان باش کو سفید
با من چو وقت صبح چنین گفت شب که ما
کردیم موی در هوس روی او سفید
عمری هوای زلف تو پختیم و عاقبت
کردیم موی خویش درین آرزو سفید
در آرزوی آنکه جوانی بود مقیم
بسیار کرده ایم درین فکر مو سفید
جز در ختا و هند بیاض سواد من
خسرو میان نظم سیاهی مجو سفید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر به توصیف چهره محبوبش میپردازد و میگوید که از روشنایی و زیبایی او، مانند خورشید، رو سفید شده است. او به شب و موهای سفیدی که بر اثر عشق و آرزو برای دیدن وجه محبوبش به دست آورده، اشاره میکند. در نهایت، شاعر از تجربه عمرش در آرزوی زیبایی معشوق صحبت میکند و به این نکته میپردازد که در پی عشق و زیبایی او، موهایش هم سفید شده است. تمام این شعر نمادی از عشق عمیق و تاثیر آن بر زندگی و احساسات شاعر است.