شمارهٔ ۸۵۵ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دل باز سوی آن بت بدخو چه می رود؟
این خون گرفته باز دران کوچه می رود؟
چون رفت از من آن دل نادان، رو، ای صبا
امشب بران غریب ببین گو چه می رود؟
گلگشت باغ می کند امروز سرو من
بنگر که باز بر گل خوشبو چه می رود؟
آخر گهی نگشت صبا نزد کوی او
چندین به سوی لاله خودرو چه می رود؟
جان می رود ز من، چو گره می زند به زلف
مردن مراست از گره او چه می رود؟
زین سو نشسته منتظرش طالبان خون
آن شوخ برشکسته بر آن سو چه می رود؟
جان جهانی از رخ او کشته شد، هنوز
دیوانه خلق دیدن آن رو چه می رود؟
سر سبز شد لبش، اگر آب حیات نیست
این خضر باز بر لب آن جو چه می رود؟
از بهر خویش خسرو بیچاره خون گریست
بر روی او ببین که ازان رو چه می رود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احوالات عاشقانه و تاثیر عمیق معشوق بر دل عاشق میپردازد. در آن، شاعر به کنجکاوی و دردی اشاره دارد که از دوری معشوق و دیدن او به وجود میآید. او به زیباییهای طبیعی مثل گل و سرو اشاره کرده و بیان میکند که حتی این زیباییها نیز تحت تأثیر عشق و دلبستگیاش قرار دارند. همچنین، شاعر در نهایت به حسرت و تألمی که از فقدان معشوق به وجود آمده، میپردازد و ابراز میکند که وجود معشوق برای او به مثابه آب حیات است. همچنین، عشق او به معشوق درد و شوقی همزمان ایجاد میکند. به طور کلی، این شعر به غم و شادی عشق و تأثیری که معشوق بر زندگی عاشق میگذارد، میپردازد.