نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۵۳ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای همرهان که آگه از آن رفته منید

گمره شدم، برید و بر آن راهم افگنید

نامه کنید سوی ویم تا بدو رسم

خاکسترم کنید و بر آن خط پراگنید

بر خاک من رسید و پس از مرگ هر گیاه

کورانه بوی وی بود از بیخ بر کنید

ای طالبان وصل، ز ما دور، کز فراق

ما چاک سینه ایم و شما چاک دامنید

ای تائبان عشق، یکی دیدنش روید

دانم که زاهدید، اگر توبه بشکنید

جانان یکی بس است که میرند بهر او

گویی نه اید زنده چو یک جان به یک تنید

خسرو که سوخته دل او پس دلش دهید

وان دل که سوخته نبود آتشش زنید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق و درد فراق عشق می‌پردازد. شاعر به دوستانش اشاره می‌کند که از حال او آگاهند و از گمگشتگی‌اش سخن می‌گوید. او از آنها می‌خواهد که نامه‌ای به محبوبش بنویسند و خاکسترش را بر آن خط بپاشند. شاعر بیان می‌کند که با مرگش، بوی محبوبش از ریشه‌ها و خاکش پراکنده است. او به دوری عاشقان از محبوبشان اشاره می‌کند و فراق را دردناک می‌داند. در نهایت، شاعر با اشاره به "جانان" و عشق، می‌گوید که عشق واقعی تنها یک بار دیده می‌شود و در این راستا، دل سوخته او را می‌طلبد.