شمارهٔ ۸۶۱ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
این دل که هر شبیش ز سالی فزون رود
یکدم چه باشد، ار سوی صبر و سکون رود
زنهار دل بریم ز سودای عشق، از آنک
دیوی ست اینکه نه به دعا و فسون رود
بی درد گویدم که چرا شام تا سحر
گریه ز چشم تو زنهایت فزون رود
دردی ست در دلم که بود حق به دست من
از چشم من گر از به دل آب خون رود
بادا فداش دیده و دل آن زمان که او
دل دزدد و ز دیده عاشق برون رود
بستی دلم به زلف و همی رانیش ز پیش
بیچاره پای بسته به زنجیر چون رود؟
نظاره تو هست کشنده تر از فراق
جانی که مانده بود ز هجران کنون رود
جان زیر پای تو به هوس می دهم، مگر
یکبار پای تا هوس از دل برون رود
خسرو، چو لاف عشق زدی، از بلا مترس
زینسان بر اهل عشق بسی آزمون رود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ درد و رنج ناشی از عشق و جدایی است. شاعر از احساسات عمیق خود در مواجهه با عشق و فراق میگوید. او به دل دلخستهاش اشاره میکند که به رغم تمام تلاشها برای آرامش، درگیر عاطفه و خواستههای عشق است. شاعر به دیو عشق اشاره میکند که حتی دعا و فسون نیز نمیتواند او را از آن رها کند. او همچنین از غم و گریهاش در شبها میگوید و به طور کلی از تنگناها و سختیهای عاشقانهای که تجربه میکند، سخن میگوید. در نهایت، او به قدرت عشق بر دیگران اشاره میکند و این که باید مراقب عواقب عشق باشد.