شمارهٔ ۸۶۲ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
سودای دیدن تو ز دیدن نمی رود
عشق رخت به جور کشیدن نمی رود
می آیی و همی تپم از دور، چون کنم؟
کاین زار مانده جان، به تپیدن نمی رود
از وی چه کم شود، ز رخ ار جان دهد به خلق
حسن است خانه سوز، خریدن نمی رود
بیداریم بکشت وه، ای ساربان، خموش
کاین سوزم از فسانه شنیدن نمی رود
می بینمش ز دور، نیم سیر، چون کنم؟
چون تشنگی آب ز دیدن نمی رود
خسرو، تو لاف زهد به خلوت چه می زنی؟
کاین آرزو به گوشه خزیدن نمی رود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس شدید عشق و دلتنگی شاعر اشاره دارد. شاعر از شوق دیدن معشوق سخن میگوید و توضیح میدهد که این عشق و تمایل به دیدن او، هرگز از دلش نمیرود. او میگوید که حتی اگر جانش را هم به خاطر دیدن معشوق فدای کند، چیزی از زیبایی او کم نخواهد شد. همچنین، او به تشنگی و انتظارش برای دیدن معشوق تشبیه میکند و بیان میکند که حتی در خواب هم این احساسات از او دور نمیشوند. در نهایت، به افرادی که به زهد و معنویت خود میبالند، انتقاد میکند و میگوید که این نوع فضایل نمیتوانند جایگزین عشق و محبت واقعی شوند.