نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۷ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

نازکیی که دیده ام آن رخ همچو لاله را

سوزم و بر نیاورم پیش وی آه و ناله را

تا چو سگان فغان کنند از رخش اهل نه فلک

ساخت مه چهارده آن بت هجده ساله را

عقل نماند در سری، صبر نماند در دلی

برگل و لاله کس چنین کژ ننهد کلاله را

سوخته رخت اگر سوی چمن گذر کند

در دل خود گمان برد شعله گرم لاله را

بوسه اگر همی دهی، بر لب خود حواله کن

رشوت تست جان من از پی این حواله را

من به نظاره ای خوشم، وصل چه حد من بود

حوصله مگس مدان کو بخورد نواله را

دل خط و وام دادمت، هوش و خرد سپردمت

جانست هنوز دادنی، پاره مکن قباله را

تو ز پیاله می خوری من همه خون که دمبدم

حق لبم همی دهی از لب خود پیاله را

دل که فسرده تر بود هم به گدازش آورد

ناله خسروش چنان کاتش تیز ژاله را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از زیبایی و جذابیت یار خود سخن می‌گوید و احساسات عمیق عاشقانه‌اش را بیان می‌کند. او به لطافت و نازکی چهره معشوق اشاره می‌کند و از سوز دل و طاقت‌سوزی ناشی از عشق صحبت می‌کند. شاعر می‌گوید که نمی‌تواند درد و غم خود را بر زبان بیاورد و در درونش احساساتش شعله‌ور است. او همچنین به کلمات زیبای معشوق و روابط عاشقانه اشاره می‌کند و بر دل‌باختگی خود تأکید می‌کند. در نهایت، او از احساسات عمیق و دردناکش نسبت به یار گفت‌وگو می‌کند و خواسته‌های خود را در قالب بوسه و شراب بیان می‌کند. شعر بازتابی است از عشق و دلبستگی که در آن با کلمات زیبا و استعاره‌های دلنشین تصویر شده است.