شمارهٔ ۸۸ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
یا رب، که داد آینه آن بت پرست را
کو دید حسن خویش و زما برد دست را
خون می خورد، به سینه درون می رود،بلاست
یارب، که راه می دهد آن ترک مست را
دیوانه بتان نکند رو به کعبه، زانک
تعظیم کعبه کفر بود بت پرست را
جانا، نرفتنی ست چو دلها ز زلف تو
چندین گره چه می زنی آن زلف شست را
مخرام ازین نمط که به شهر از خرامشت
بر جا نماند یک قدم اهل نشست را
چندین چه غمزه می زنی از بهر کشتنم
صید تو زنده نیست مکن رنجه شست را
خسرو چو جان نیافت به عشق تو مرد نیست
زین ره به خون دیده چه شویی تو دست را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذبه معشوقهاش اشاره میکند که مانند یک بت پرست، به زیبایی خود آگاهی دارد و عاشقانهای عمیق را تجربه میکند. شاعر از خداوند درخواست میکند که به او راهی بدهد تا به عشق و مستی معشوقش نزدیک شود. او همچنین به تضاد بین پرستش کعبه و عشق به بتها اشاره میکند و میگوید که دیوانگان عشق نمیتوانند به کعبه روی آورند. در نهایت، شاعر به زلف و چهره معشوقهاش اشاره میکند و میگوید که آنقدر در غم عشق غرق شده که با وجود رنج، نمیتواند از عشق دست بکشد. شاعری که در عشق دچار شده و از شدت عشق، به مرگ نزدیک است.