شمارهٔ ۸۸۸ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آن خون که گاه مستی از آن مست ما چکد
از زلف فتنه بارد و از جان بلا چکد
شوید چو رخ به صبح، کند غرقه خلق را
هر قطره ای که از رخ آن آشنا چکد
ای زاهد، از دعای بد ایمن مشو که شب
مستان دعا کنند، که خون از دعا چکد
جام لبت که محتشمان را حلال باد
زو جرعه ای چه باشد، اگر بر گدا چکد
مردم در این هوس که شبی سر نهم به پاش
زانگونه کاب چشم منش زیر پا چکد
خاک درت به چشم من، از گریه خون خورم
تا خود جزای چشم من آن توتیا چکد
محکم قبا مبند که دامن بگیردت
خون هزار دل که ز بند قبا چکد
شمشیر آبدار کشیدی بر اهل عشق
دولت بود که ضربی از آن سوی ما چکد
تو می روی و از پی خونریز خویشتن
خسرو دوان که تا خوی اسپت کجا چکد؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به نوعی از احساسات و حالاتی میپردازد که ناشی از عشق و مستی هستند. خون به عنوان نمادی از عشق و احساسات عمیق، چکیده میشود و بیانگر تأثیرات آن بر آدمی است. زاهد به عنوان نماد کسالت و بیخبری از عشق، مورد خطاب قرار میگیرد و این نکته مورد تأکید است که دعاهای مستان به شکلی خاص بر عشق و اشتیاق آنها تأثیر دارد. شاعر به تأثیر عشق بر زندگی و روح آدمی اشاره میکند و با استفاده از تصاویری از خون، زلف، و اشک، عمق احساسات را نشان میدهد. در نهایت، عشق و درد ناشی از آن به مثابه سمبلهای قدرتمند در زندگی انسانها به تصویر کشیده میشوند.