شمارهٔ ۸۸۶ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هر گاه مرغی از سر شاخی نوا زند
آید به دل کسی و ره جان ما زند
فریاد از آن دلی که به فریاد هر شبی
نالش به درد از آن سر زلف دو تا زند
نی نغمه طرب که بود ارغنون مرگ
مرغی که در شکنجه دامی نوا زند
ای فاخته، زناله زن آتش به بوستان
کز گل امید نیست که بوی وفا زند
او در خرام و دیده به راهش، چه کم شود؟
گر از طفیل سنگ رهت پشت پا زند
بی خواست آهی از دل من می زند، بترس
کاین تیر ناگرفته ندانم کجا زند؟
ای پندگوی، شیفته را چون نماند سنگ
خلقی رها کنش که کلوخ جفا زند
خسرو ز رشک غیر به جان می رسد، بلی
خیزد قیامتی چو گدا بر گدا زند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات عمیق انسانی و دردهای عشق میپردازد. شاعر با بیان اینکه وقتی پرندهای نوا میزند، دلها را تحت تأثیر قرار میدهد، از دلهای رنجدیده سخن میگوید که در شبهای تنهایی نالش میکنند. او به تضاد بین شادی و درد اشاره میکند و میگوید نغمههای طرب مانند زنگ مرگ هستند. فاخته به عنوان نمادی از درد و اندوه در دل بوستانی پر از ناامیدی معرفی میشود. شاعر از جستجوی عشق و وفا میگوید و هشدار میدهد که بیخواسته دلش آه میکشد. در نهایت، به خودخواهی و حسادت بعضی از انسانها اشاره کرده و میگوید که این مشاعر میتوانند عواقب ناگواری به همراه داشته باشند. شعر در کل احساسی عمیق از عشق، درد و ناامیدی را به تصویر میکشد.