شمارهٔ ۸۹۱ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
چون آن بت از سر کو با هزار ناز برآید
ز خلق هر طرفی آه جانگداز بر آید
ز تندباد جگرها مرا درونه بلرزد
گلی که بر سر آن سرو سرفراز برآید
مرا نهال قدش بر جگر نشست بدانسان
که گر هزار پیش برکنند، باز برآید
به یاد آن قد و قامت سرشک لعل دو چشمم
به هر زمین که بریزد، درخت ناز برآید
چو پشت دست گزم از فسون و حیرت رویش
فسون و حیرتم از نقش های گاز بر آید
عجب مدار ز باران عشق و تخم محبت
چو سبزه از گل محمود اگر ایاز بر آید
نماز نیست مرا جز به سوی بت نه همانا
که کار خسرو گمره از آن نماز بر آید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جاذبهی معشوق خود اشاره میکند و از تأثیر عمیق او بر احساساتش سخن میگوید. او توصیف میکند که چگونه زیبایی و قامت معشوقش بر دل او اثر میگذارد و در او عشق و حیرت ایجاد میکند. همچنین، شاعر بر این باور است که هیچ عبادتی جز عشق به معشوق ندارد و به شکلی عمیق ارتباط عاشقانهاش را با معشوق بیان میکند. در نهایت، اشاره به باران عشق و جوانه زدن محبت در دل او، نمادی از رشد و برکت عشق است.