نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۸۹ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

شبی که دلبرم از بام همچو ماه برآید

ز جان سوخته ام صد هزار آه بر آید

به منزلی که گذشتی ز آب دیده ام، ای جان

هزار لاله خونین ز خاک راه برآید

ز پرده چون به در آیی برای دیدن رویت

هزار یوسف کنعان ز قعر چاه برآید

چه عشوه، و چه کرشمه، چه دلبریست که چشمت؟

همه به مردم مسکین بیگناه برآید

ز حال خسرو مسکین نظر دریغ مفرما

که کار ما ز تو، ای جان، به یک نگاه برآید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از عشق و زیبایی دلبرش صحبت می‌کند. او بیان می‌کند وقتی معشوقش با زیبایی خود ظاهر می‌شود، آروزها و آلام جانش فراوان می‌شود. شاعر از اشک و حسرتش می‌گوید که در نبود معشوق، هزار گل خونی در دلش سر برمی‌آورد. او به زیبایی چهره دلبرش اشاره می‌کند و می‌گوید که وقتی او به پرده می‌آید، هزاران یوسف از چاه بیرون می‌آیند. شاعر همچنین از تاثیر چشمان معشوقش بر مردم بی‌گناه می‌گوید و از معشوقش می‌خواهد که به حال او، که عاشق و بیچاره است، نگاهی بیفکند.