نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۹۶ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

مبند دل به جهان کاین جهان پشیز نیر زد

به هیچ چیز مگیرش که هیچ چیز نیرزد

اگر چه عاقل داننده بر زمانه بخندد

به خنده لب افشان به هیچ چیز نیرزد

کلاه مرتبه خویش بین و تنگ مکن دل

که با قبای تو نه چرخ یک طریز نیرزد

ز زشت‌خوبی هم‌صحبتانِ دهر حذر کن

که خوی زشت بدان صحبت عزیز نیرزد

مبین به باد و بروتی که نیست مردمی او را

به سبلتی که محاسن کم است تیز نیرزد

چو حاصل از بی چرخ است هر چه چرخ نگردد

گر است حاصل قارون به یک پشیز نیرزد

عروس دهر کنیزی ست، خسرو، ار چه دهندت

تمام ملک جهان ننگ آن کنیز نیرزد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به گذرا بودن و بی‌ارزشی جهان و چیزهای مادی اشاره می‌کند. او تأکید می‌کند که دل نباید به دنیا بند شود، زیرا همه چیز در آن بی‌ارزش است. حتی اگر فردی با خرد و دانایی بر دنیا بخندد، این خنده نیز ارزشی ندارد. همچنین شاعر به انسان‌ها هشدار می‌دهد که دل‌شان را به مقام و جایگاه‌های مادی وابسته نکنند، زیرا چیزی که به ظاهر با ارزش به نظر می‌رسد در واقع ارزشی ندارد. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که حتی ثروت و زیبایی‌های دنیوی نمی‌توانند به‌اندازه یک حس زیبای انسانی ارزشمند باشند.