شمارهٔ ۹۰۷ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به دیده و دل من دوست خانه میطلبد
چرا در آتش و آب آشیانه میطلبد؟
زبان بسوخت ز آه و ز بهر شرح فراق
لبم ز جان پر آتش زبانه میطلبد
دلم به سوی بتان میل میکند وآنگاه
مزاج عافیتم در زمانه میطلبد
تنم که غرقه به خون شد ز آشنایی چشم
فتاده در دل دریا کرانه میطلبد
خیال دوست درین خانه پا بر آتش سوخت
کنون کز آب دو چشمم ترانه میطلبد
سواد دیده سپر ساختم که غمزه او
ز بهر تیر بلا را نشانه میطلبد
میان نازک او را به بر بگیرم تنگ
که از برای گسستن بهانه میطلبد
شدهست خسرو بیخویش در میانش گم
تنی چو موی که موی دو شانه میطلبد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر expresses longing و حسرت شاعر نسبت به محبوب است. او اظهار میکند که دلش خانهای برای دوست میطلبد و در آتش و آب برای او تلاشی دارد. حس separations و فراق باعث آتشین شدن زبان و لب او شده، و به یاد محبوب، دلش در جستجوی آرامش و عافیت است. شاعر درد و رنج ناشی از عشق و فراق را با تصاویری از غرق شدن در خون و دریا توصیف میکند. همچنین، او به زیبایی محبوب و قدرت جاذبهاش اشاره میکند و میخواهد به او نزدیکتر شود. در نهایت، شاعر به تنهایی و فقدان عشقش اشاره کرده و ابراز میدارد که در غم محبوب گم شده است.