نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۱۵ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دل مرا چو ز روی تو یاد می آید

هزار شادی در دل زیاد می آید

تو پای خویش فراموش کرده ای از حسن

کجات از من سرگشته یاد می آید

غم تو در دلم آتش نهاد و از لعلت

صد آتش دگر اندر نهاد می آید

سواد چین شده زلفین تو که هر سحرم

نسیم مشک افشان زان سواد می آید

مراد سینه خسرو تویی و روی ترا

هر آن صفت که کنم بر مراد می آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این قطعه به یاد محبوبش دلی شاد و پر از احساسات را توصیف می‌کند. یاد او باعث شعف در دلش شده و غم او نیز آتش بی‌پایانی در دلش برافروخته است. زیبایی‌های محبوب، مانند زلف و چهره‌اش، به طور زنده و ملموس در ذهن شاعر نقش بسته و او را به یاد خود می‌آورد. در نهایت، شاعر محبوبش را به عنوان مراد و آرزوی جانش معرفی می‌کند و به زیبایی‌های او اشاره می‌کند.