شمارهٔ ۹۱۹ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
کسی که شمع جمال تو در نظر دارد
ز آتش دل پروانه کی خبر دارد
ز مرهمش نشود سود دردمندی را
که زخم کاری تیغ تو بر جگر دارد
ز بیقراری زلفت قرار یافت دلم
به زیر سایه او زان سبب مقر دارد
فضیلتی که جمال تراست بر خورشید
فضیلتی ست که خورشید بر قمر دارد
چه طوطی است خط سبزت، ای پریچهره؟
که تکیه بر گل و منقار بر شکر دارد
ز سوز عشق توام آتشی ست در سینه
که اشک دیده چون ناردان شرر دارد
ز آتش دل آشفتگان حذر می کن
که دود خاطر خسرو بسی اثر دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر به زیبایی معشوق خود، که همچون شمعی روشن است، اشاره میکند و به احساسات خود نسبت به او میپردازد. او از درد و رنج ناشی از عشق و زخمهای عاطفی ناشی از معشوق صحبت میکند و از بیقراری و اشتیاقی که زلفهای او در دلش ایجاد کردهاند، مینویسد. شاعر زیبایی معشوق را با خورشید و قمر مقایسه میکند و از شیرینی و لطافت او به عنوان طوطیای که روی گل نشسته، یاد میکند. همچنین او به آتش عشق خود و تبعات آن اشاره میکند و به دیگران هشدار میدهد که از عذاب وآتش دل عاشقان دوری کنند.