نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۱۸ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

لبالب آر قدح کز گلو فرود آید

مگر که از دلم این آرزو فرود آید

مگوی تو به که آید فرود می ز سرم

مباد کز سر من این سبو فرود آید

ز می چه توبه که گر ذوق آن کند معلوم

فرشته چون مگس آنجا به بو فرود آید

به بند مردنم امروز، ساقیا، بگذار

که باده از سر آن ماهر و فرود آید

به زهد تخته ورد و دعای من باشد

سفال خم که خط می برو فرود آید

ز بهر بردن دلهای خلق سیل بلاست

هر آن عرق که ز روی نکو فرود آید

بدین صفت که همی خون خوریم بر در تو

ترا چگونه می اندر گلو فرود آید؟

خوش آن زمان که به یاد تو هر شبم تا روز

ز دیده خون جگر سو به سو فرود آید؟

نقاب واکن و لبهای عاشقان دربند

مگر که خسرو ازین گفتگو فرود آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی اشتیاق و عشق عمیق به معشوق است. شاعر از شراب و باده به عنوان نمادی از عشق و شوق یاد می‌کند و اشاره دارد که این احساسات همانند شراب در دل او جوش و خروش دارد. او از ساقی می‌خواهد که باده را به او بدهد تا این شور و احساس سرکوب شده آزاد شود. همچنین شاعر به توبه و زهد اشاره می‌کند و می‌گوید که این‌ها نمی‌توانند مانع از خواستن او شوند. در نهایت، او از معشوق می‌خواهد که از پرده‌ی راز بیرون بیاید تا عشق و زیبایی‌اش نمایان شود.