شمارهٔ ۹۲ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
باز مدار، ای پسر، غمزه نیم خواب را
تا نبرد به جادویی جان و دل خراب را
از پی نقل مجلست هست بر آتشم جگر
چاشنیی نمی کنی گوشه این کباب را
از مه و مشتری چرا دست نشوید آسمان
کاب بریخت روی تو چشمه آفتاب را
دوش به خواب گوییم در بر من نشسته ای
معذرتی کنم کنون از دل و دیده خواب را
بوسه بده که می رود هجرکشان به کشتنم
منتظر لب توام، باز بده جواب را
کشتن ماست مستیت، ار چه شراب خورده ای
بهر خدا که سوی خود راه مده شراب را
بهر چه می کشی، چو هست آخر این ندامتت
وه که رها نمی کند خوی تو این شتاب را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این غزل عاشقانه به احساسات عمیق عشق و دلتنگی اشاره دارد. شاعر از محبوبش میخواهد که با ناز و غمزههایش بازی نکند، زیرا این میتواند به روح و دل او آسیب برساند. او در تلاش است تا جذابیتهای موجود در جمعهای پرشور را به محبوبش گوشزد کند و از او میخواهد که بیشتر به او توجه کند. همچنین شاعر به یادرویهای دلپذیر شب گذشته اشاره میکند و از محبوبش میخواهد که بوسهای به او بدهد تا از هجران رهایی یابد. در نهایت، شاعر به خویشتنداری و عواقب عشق و مستی اشاره میکند و نگران است که این وضعیت او را از مسیر درست دور کند.