شمارهٔ ۹۲۴ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
نظر ز روی تو خورشید بر نمی گیرد
فلک به پیش تو نام قمر نمی گیرد
به زیر پات چو گل می کند درم ریزی
بنفشه می چند و سرو برنمی گیرد
کسی که بر لب و خال تو می نهد انگشت
کدام نکته که او بر شکر نمی گیرد
چنین که از لب تو می چکد شکر، عجب است
که آن دو لعل تو بر یکدگر نمی گیرد
صدف چو غره بدین شد که من دهان توام
چرا دهان قدری تنگ تر نمی گیرد
به آه خسرو بیدل حواله باید کرد
به عالم آتش عشق تو در نمی گیرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند. او میگوید که حتی خورشید و ماه هم به زیبایی معشوق توجه نمیکنند و همه چیز در مقابل او کمارزش است. شاعر همچنین به عشق و شوری که از لبهای معشوق جاری میشود اشاره میکند و میگوید که عشق او آتشین و بیانتهای است. او در نهایت به حسرت و آرزویی که برای رسیدن به معشوق دارد، اشاره میکند.