شمارهٔ ۹۲۷ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
جهان چه بینم، چون دیدنی نمیارزد
خوش است دهر به پرسیدنی نمیارزد
از آنست خواب اجل چشم بند جمله جهان
که نقشهای جهان دیدنی نمیارزد
مکن ز چرخ مدور گله، چو میدانی
که جور جام به جوریدنی نمیارزد
مرو به درگه خلق جهان که در دنیا
همه متاع به کوبیدنی نمیارزد
مخند شاه به زرهای زعفرانی رنگ
به جان تو که به خندیدنی نمیارزد
هزار گونه گل است اندرین چمن، لیکن
چو بیوفاست، همه چیدنی نمیارزد
مخور به رفق غم یار بیخرد، خسرو
که پشت گاو به خاریدنی نمیارزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نقد دنیا و فریبندگی ظاهری آن میپردازد. شاعر بیان میکند که زیباییها و جذابیتهای دنیا در واقع ارزش چندانی ندارند و صرفاً نمایی از زوال و فریب هستند. او بر این باور است که زندگی و خیر دنیا به پرسیدن و شناختن حقیقت میارزد، نه به دیدن ظواهر. همچنین، شاعر به عدم ارزش دوستی و تعلقات دنیوی، به ویژه در برابر سختیهای زندگی، اشاره میکند. در نهایت، ابراز میکند که هیچ چیز در این دنیا بهاندازهای که بخواهد ارزشمند باشد، نیست و باید از توهمات و جذابیتهای زودگذر دوری کرد.