نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۲۵ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

سپیده دم که جهانی ز خواب برخیزد

نقاب شب ز رخ آفتاب برخیزد

ز باد صبح که بر اوج آسمان گذرد

ز روی شاهد مشرق نقاب برخیزد

رود به راه رهاوی رباب مطرب صبح

حریف خفته ز بانگ رباب برخیزد

خوش آن کسی که نشیند به باده وقت سحر

نماز خفتن مست و خراب برخیزد

به روی دریا گنبد کنان رود چو سحاب

کسی که از سر می چون حباب برخیزد

کجاست ساقی بیدار بخت و خواب آلود؟

که بهر دادن جام شراب برخیزد

غلام نرگس مستم که بامداد پگاه

قدح به دست گرفته ز خواب برخیزد

به آفتاب بگویید بر نیاید تا

ز خواب خوش ملک کامیاب برخیزد

کجاست خسرو شب زنده داشته که به صبح؟

به دست کرده دلی چون کباب برخیزد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره بیدار شدن از خواب در سپیده‌دم و احساساتی است که در این لحظه خاص ایجاد می‌شود. شاعر به زیبایی‌ها و لطافت صبح اشاره می‌کند و از لذت‌های نوشیدن شراب و سرمستی صحبت می‌کند. او به دنبال ساقی‌ای است که در این وقت بامدادی، شراب بدهد و به اتفاقات خوشایند صبح توجه دارد. در کل، شعر سرشار از نشانه‌های جوانی، شادابی و زیبایی‌های طبیعی است که در زمان بیداری از خواب به انسان الهام می‌دهد.