نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۲۶ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

غمم بکشت به کار جهان که پردازد

دلم اسیر شد و نیز جان که پردازد

من و زیادت حاجات و کنج ویرانه

درین بلا به غم خان و مان که پردازد

هزار شمع جمال آیدم به پیش نظر

دلم به سوختن خود بدان که پردازد

بدین صفت که تو مشغول حسن خویشتنی

به چاره دل بیچارگان که پردازد

بر آستان تو میرم که زیر دیوارت

چو جان دهم به من ناتوان که پردازد

به همرهی تو رفتن به باغ بیهوده ست

که پیش تو به گل و ارغوان که پردازد

روا مدار به دوری هلاک خسرو، از آنک

به جز وصال تو با عاشقان که پردازد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره غم و درد عمیق شاعر است که به خاطر جدایی و دوری از محبوبش رنج می‌برد. او احساس می‌کند که دل و جانش در اسارت این غم گرفتار شده‌اند. شاعر به ویرانی و مشکلات زندگی‌اش اشاره می‌کند و از زیبایی‌های ظاهری دنیا (مثل شمع و گل) می‌گوید که در مقابل دردش بی‌معنا هستند. او می‌بیند که محبوبش فقط به زیبایی خود مشغول است و به حال دل‌های بیچاره توجهی ندارد. شاعر خود را در آستان محبوبش می‌یابد و می‌گوید که حتی جانش را هم فدای او می‌کند. در نهایت، او از دوری و جدایی از محبوبش شکایت می‌کند و می‌گوید که فقط وصال او می‌تواند درمانی برای این درد باشد.