نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۲۸ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به راه عشق سلامت چگونه در گنجد؟

زهی محال که در شوق خواب و خور گنجد

چو تیر غمزه گشاید رفیق تیرانداز

نه دوستی بود ار در میان سر گنجد

چو ما در آرزوی آستانش خاک شویم

غبار کیست که در زلف آن پسر گنجد؟

سخن همان قدری گو که من توانم زیست

نمک همان قدری زن که در جگر گنجد

به دیده تو که با خویش کرده بدخویی

نه مردمی بود ار مردم دگر گنجد

همان بضاعت عشقت بیار و بر دل نه

که درد و غم به دل تنگ بیشتر گنجد

به چشم تنگ تو چندین که ناز رعناییست

چه خوش بود که اگر شرم اینقدر گنجد

مپوش روی ز خسرو که تا ذخیره حشر

رخت بینم چندان که در نظر گنجد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات عمیق عاشقانه و دشواری‌های عشق می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که عشق فراتر از همه چیز است و جایگاهی برای خواب و خوراک ندارد. او به تیر غمزه دوستان اشاره می‌کند که می‌تواند دل را به درد آورد و در عشق حقیقی، هیچ دوستی در میان نیست. همچنین، شاعر ابراز می‌کند که آرزوی عشق باعث خاکساری و تواضع می‌شود و نمی‌توان غبار عشق را در زلف معشوق گنجاند. او به لزوم بیان احساسات به اندازه‌ای که قابل تحمل باشد اشاره می‌کند و می‌گوید باید عشق را با تمام وجود عرضه کرد، چون درد و غم در دل تنگ، بیشتر جا می‌گیرد. در نهایت، شاعر به زیبایی‌های معشوق و شرم ناشی از آن اشاره می‌کند و از او می‌خواهد که چهره خود را نپوشاند، زیرا خواهان دیدن زیبایی‌های عشق است.Overall the poem reflects on the complexities and challenges of love, expressing a longing and reverence for the beloved while acknowledging the pain it can bring.