شمارهٔ ۹۳ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دلبرا، عمریست تا من دوست می دارم ترا
در غمت می سوزم و گفتن نمی یارم ترا
وای بر من کز غمت می میرم و جان می دهم
واگهی نیست از دل افگار بیمارم ترا
ای به تو روشن دو چشم گر درآری سر به من
از عزیزی همچو نور دیده می دارم ترا
داری اندر سر که بگذاری مرا و من برآنک
در جمیع عمر خویش از دست نگذارم ترا
خواری و آزار بر من، گر به تیغ آید ز تو
خارم اندر دیده، گر با گل بیازارم ترا
یک زمان از پای ننشینم به جست و جوی تو
یا کنم سر را فدایت، یا به دست آرم ترا
نیست شرط، ای دوست، با یاران دیرینت جفا
شرم دار آخر که من یار وفادارم ترا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق عمیق و رنج کشیدن شاعر به خاطر معشوق است. شاعر از سالها دوستی با محبوبش صحبت میکند و میگوید که در غم او میسوزد و نمیتواند احساساتش را بیان کند. او نگران اضمحلال خود به خاطر غم معشوق است و از او درخواست دارد که به او توجه کند. شاعر همچنین به وفاداری و تعهدش به محبوب اشاره کرده و تأکید میکند که هیچگاه او را ترک نخواهد کرد، حتی اگر آزار و خواری هم از طرف معشوق ببیند. در نهایت، او از معشوق میخواهد که بر سر دوستی و وفاداری قرار گیرد و بیرحمی نکند.