شمارهٔ ۹۳۷ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
وفا ز یار جفاکار چون نمی آید
جفا ز یار وفادار هم نمی شاید
جفا چه باشد و نام وفا که باز برد؟
به حضرتی که دو عالم به هیچ برناید
مرا ز جمله جهان صحبت تو می باید
ترا ز خدمت من ذره ای نمی باید
به رغم خاطر من قول دشمنان کردی
چه طالعی ست مرا آه، تا چه پیش آید؟
منوش می به حریفان سفله طبع خسیس
که تا به وقت خمارت صداع نفزاید
به آبروی محبت که بی غرض بشنو
که از مصاحب ناجنس هیچ نگشاید
بترس از آه دل من که مبتلای توام
به سالها دگرت کی چو من به دست آید
به روز وصل تو دارد خبر، دل شادی
مرا دو دیده شب هجر خون بپالاید
اگر چه خلوت خسرو منور است، ولی
به جز حضور تواش هیچ در نمی باید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی دلپریشانی و درد عاشقانهی شاعر به واسطهی وفای یار و جفای اوست. شاعر میگوید که اگرچه وعدههای دلشکستهای شنیده، اما در نهایت امیدی به بهبود رابطه ندارد. او از حسادت و خیانت شاکی است و احساس میکند که تنها از صحبت با محبوبش آرامش مییابد. همچنین، شاعر نسبت به عاقبت درد و رنجهایش هشدار میدهد و اشاره میکند که اگرچه زندگی را با عشق او روشن میبیند، اما در غیاب او دلی پر از درد و اشک دارد. در نهایت، شاعر میگوید که در این خلوت، تنها وجود محبوب میتواند او را آرام کند.