شمارهٔ ۹۳۳ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
اگر نسیم صبا زلف او برافشاند
هزار جان مقید ز بند برهاند
منش ببینم و از دور رخ نهم بر خاک
مرا ببیند و از دور رخ بگرداند
قد خمیده خود را همی کنم سجده
ازان جهت که به ابروی دوست می ماند
اگر مراد تو جان است، کار جان سهل است
چه حاجت است که چشمت به زور بستاند؟
بساز چاره بیچارگان خود امروز
که کار وعده فردا کسی نمی داند
ز روی دوست صبوری نمی توانم کرد
چرا که تشنه صبوری ز آب نتواند
کنون که کار من خسته از دوا بگذشت
بگو طبیب مرا تا قدم نرنجاند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه شاعر است. او از نسیم صبا میخواهد که موهای معشوق را بگشاید و جانهای دلباختگان را آزاد کند. شاعر به دور از معشوق ایستاده و آرزو دارد که او را ببیند، اما معشوق از نگاه کردن به او چشم میپوشد. شاعر به خاطر زیبایی معشوق، قد خمیدهاش را سجده میکند و بیان میکند که اگر هدف معشوق جان اوست، نیازی به اجبار در عشق نیست. او از معشوق میخواهد که به فکر درمانی برای دلسوختگان باشد، زیرا آینده نامشخص است. همچنین، شاعر نمیتواند صبر کند زیرا عشق او کمتحمل است و در نهایت به طبیب نیاز دارد تا او را از رنج عشق نجات دهد.