شمارهٔ ۹۳۹ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
نه بخت آنکه به موی تو راه خواهم کرد
ز خواب یا به خیالت نگاه خواهم کرد
چنین که جان به لب آمد مرا ز درد فراق
شکیب سهل بود، چندگاه خواهم کرد
چو هیچ قصه شبهای مات باور نیست
کنون ستاره و مه را گواه خواهم کرد
نمی رود ز من آن آفت نظر ترسم
که عمر در سر این یک نگاه خواهم کرد
بپوش چشم من و آب دیدگان امروز
که من نظاره آن کج کلاه خواهم کرد
گذر چه می کنی آخر به سویم، ای ساقی
مکن که توبه عمرم تباه خواهم کرد
ز بهر آنکه نبینم برابرت سایه
ز دود سینه جهانی سیاه خواهم کرد
چرا مقابل روی تو می شود آخر؟
مبین در آینه، جانا، که آه خواهم کرد
جفا که می رود امشب ز هجر بر خسرو
حکایت ار بزنم، صبحگاه خواهم کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عمیق عاشقانه و درد فراق است. شاعر به معشوق خود مینگرد و از دوری او رنج میبرد. وی میگوید که برای نگاه به معشوق خود حاضر است از خواب و خیال خود بگذرد و صبر کند. او به زیباییهای ستاره و ماه اشاره میکند و از آنها گواهی میخواهد. همچنین، نگران است که نگاه معشوقش او را به ورطه نابودی بکشاند و از غم و رنج خودش سخن میگوید. شاعر در نهایت احساس میکند که باید از دوری معشوق گلایه کند و به تصویر نکوهش بپردازد. این شعر به وضوح نشاندهندهی عشق عمیق و درد ناشی از جدایی است.