نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۴۳ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

منم که تا زیم از عشق مست خواهم بود

به راه خوبان چون خاک پست خواهم بود

چو عقل از سر تقوی ز دست رفت، کنون

شراب در سر و ساغر به دست خواهم بود

کلید باده در انداخته به پرده دل

خدای تا در توبه نبست خواهم بود

ببرد حسن بتان دینم، ای مسلمانان

چو هندوان پس از این بت پرست خواهم بود

از اشتیاق تو در رنج، نیست خواهم شد

در آرزوی تو تا عمر هست، خواهم بود

به سینه زن نه به دیده خدنگ غمزه، از آنک

ز دیده من به تماشای شست خواهم بود

خط تو گفت در آغاز خاستن، کاینک

منم که فتنه اهل نشست خواهم بود

دل از خط تو مرا گفت، رو به گلشن و باغ

که من به سایه آن خاک پست خواهم بود

صلاح کاهش جان است، عشق خواهم باخت

فساد لذت عیش است، مست خواهم بود

نگار من عمل زلف خود مرا فرمای

اگر چه روز و شب اندر شکست خواهم بود

چو خورد هم به ازل جام عاشقی، خسرو

همیشه مست شراب الست خواهم بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر حال و هوای عاشقانه و دلمشغولی شاعر نسبت به عشق و زیبایی است. شاعر اعلام می‌کند که در دنیای عشق، حتی اگر در پایین‌ترین جایگاه قرار بگیرد، به محبت و اشتیاق ادامه خواهد داد. او از دست دادن عقل و در عوض روی آوردن به شراب و مستی را به عنوان نشانه‌ای از عشق توصیف می‌کند. همچنین تأکید می‌کند که از زیبایی معشوق خود غافل نخواهد ماند و به عشق و شور و شوقش ادامه خواهد داد، حتی تا آخر عمر. در نهایت، عشق را به عنوان یک لذت و حالتی مستمر می‌بیند که در زندگی او وجود خواهد داشت.