نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۴۲ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

شب اوفتاد و غمم باز کار خواهد کرد

دو چشم تیره ستاره شمار خواهد کرد

به کینه، ای بت نامهربان، چنین خونم

مخور که این میت آخر خمار خواهد کرد

چو یار دید که قصد رقیب دارم، گفت

گدا نگر که به سگ کارزار خواهد کرد

خیال یار گذر کرد این طرف، ای صبر

بیا که باز مرا بیقرار خواهد کرد

مرا ز تنگی خاطر هوای این خانه

چنین که می نگرم، سایه وار خواهد کرد

دلم به صحبت رندان همی کشد دایم

دعای پیر خرابات کار خواهد کرد

گزیر نیست ز تو، هر جفا که هست، بکن

که بنده هر چه بود، اختیار خواهد کرد

مگو حکایت او، ای رقیب بد، چندین

که در دلم همه شب خارخار خواهد کرد

مشو وبال زده ای اجل، تو در حق من

که آنچه مصلحت تست یار خواهد کرد

به عشق مرد شود کشته، وین هنر، خسرو

اگر حیات بود، مردوار خواهد کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به احساسات و غم‌های خود اشاره می‌کند. او از عشق و جدایی صحبت می‌کند و می‌گوید که شب، دوباره افکارش را مشغول خواهد کرد. در دل کینه‌ای نسبت به معشوقه‌اش دارد و به همین دلیل نمی‌خواهد از او غافل شود. شاعر به یاد یار خود دچار بی‌قراری می‌شود و از تنگی خاطر ناشی از فاصله‌اش با آن مکان صحبت می‌کند. او همچنین به جمع رندان (دوستان و شادخواران) علاقه‌مند است و دعاهای آنها را مؤثر می‌داند. نهایتاً، او می‌گوید که عشق موجب می‌شود انسان‌ها به خواب مرگ بروند و این نشان‌دهنده شجاعت و مردانگی در عشق است.