شمارهٔ ۹۴۵ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
صبا ز زلف تو بویی به عاشقان آورد
نسیم آن به تن رفته باز جان آورد
هزار جان سزد از مژده، گربه باد دهند
که نزد دلشدگان بوی دلستان آورد
خبر ز چین سر زلف مشکبوی تو داد
صبا چو از دل گم گشته ام نشان آورد
اگر نه جان عزیزی، چرا دمی بی تو؟
به کام دل نفسی برنمی توان آورد
دلم ز لطف تو رمزی به گوش تو می گفت
ز شوق اشک چم آب در دهان آورد
هزار بوسه لبم زد ز شوق بر دهنم
ازان که نام دهان تو بر دهان آورد
به شست هجر تو بر جان بیقرارم زد
هر آن خدنگ که ایام در کمان آورد
کسی به قربت تو دست یافت چون خسرو
که روی سوی تو و پشت بر جهان آورد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر احساسات عاشقانه و زیبایی را با توصیف بویی از زلف معشوق آغاز میکند که محبوبان را مژده میدهد. نسیم دلنشین از غم و شوق صحبت میکند و به وفاداری دلسپردگان اشاره دارد. شاعر به محبت و زیبایی معشوق اشاره کرده و میگوید که بیاو نمیتواند لحظهای را سپری کند. دلی پر از عشق و راز، اشک شوق را به یاد میآورد و حتی بوسههای عاشقانهاش را بیمقدمه بیان میکند. همچنین به احساس ناامیدی از دوری معشوق و تلاش برای نزدیک شدن به او اشاره کرده و در نهایت، ذکر میکند که کسی مانند خسرو به وصال محبوب نرسیده است، که جهان را پشت سر گذاشته و تنها به سوی محبوب نگریسته است.