شمارهٔ ۹۴۰ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
اگر چه با تو حدیث جفا بخواهم کرد
ولیک، تا بتوانم، وفا بخواهم کرد
من این بلا همه از دیده دیده ام او را
بنا نمودن رویت سزا بخواهم کرد
به راه وصل به یک بوسه جان بخواهم یافت
ولیک وقت شمردن ادا بخواهم کرد
خطاست بوسه زدن بر لب و دهان تو، لیک
تو خواه تیغ بزن، من خطا بخواهم کرد
کشم به کوی تو ناگه رقیب کافرکیش
من این غزا ز برای خدا بخواهم کرد
چو دین به کار بتان رفت پیش بت، پس ازین
نماز اگر چه نباشد روا، بخواهم کرد
هر آن نماز که ناکرده ماند پیش بتان
اگر خدای بخواهد، قضا بخواهم کرد
و ان یکاد به روی نکو بخواهم خواند
نه بهر دیده بد هم دعا بخواهم کرد
چو دل برفت ز خسرو، چه سود بندد صبر؟
چو دل بیامد، وقف شما بخواهم کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این بیتها به احساسات عمیق و متضاد خود اشاره میکند. او از عشق و جفا صحبت کرده و میگوید که اگرچه میخواهد درد و رنج را تعریف کند، اما در عین حال تمایل به وفاداری دارد. او توانایی دیدن معشوق را داشته و آرزو دارد که یک بوسه از او دریافت کند، حتی اگر به قیمت خطا باشد. عشق او به اندازهای است که به خاطر معشوق از غیر خدایی بگذرد و حتی به عبادتهای نامناسب تن دهد. همچنین بیان میکند که در دنیای عشق و چالشهای آن، صبر چندانی برایش میسر نیست و به طور کلی همگی تاکید بر شدت احساسات و وابستگی عمیق او به معشوق دارد.