شمارهٔ ۹۵۳ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
دل ز تو بی غم نتوانیم کرد
درد ترا کم نتوانیم کرد
جرعه ای از جام جفا می کشیم
رطل دمادم نتوانیم کرد
کرد غمت بر دل مسکین ما
آن چه که بر غم نتوانیم کرد
پیش تو خواهیم که آهی کنیم
آه که آن هم نتوانیم کرد
از خنکی های دم سرد خویش
دست فراهم نتوانیم کرد
با دل ریش از تو به هر غصه ای
قصه مرهم نتوانیم کرد
خسرو، از آن خیر نیابیم برگ
حله آدم نتوانیم کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و غم ناشی از عشق و جدایی صحبت میکند. او میگوید که غم و اندوه ناشی از معشوق را نمیتواند از دلش دور کند و حتی تلاش برای بیرون راندن این غم نیز بیفایده است. شاعر به طعم تلخ جفا و بیرحمی معشوق اشاره میکند و بیان میکند که اشک و آه او نیز به جایی نمیرسد. در نهایت، او احساس میکند که با تمام کوششهایی که میکند، نمیتواند به تسکینی برای دردهایش برسد و در برابر غمها و مشکلات حاصل از عشق، ناتوان است.