نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۴۸ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

جماعتی که ز هم‌صحبتان جدا باشند

چگونه با خرد و صبر آشنا باشند

هلاکت من بیچاره از کسانی پرس

که چندگه ز عزیزان خود جدا باشند

ز بنده پرسی کاخر کجا همی باشی؟

ز خان و مان بدرافتادگان کجا باشند؟

به شهر چون تو حریفی بلای توبه خلق

عجب ز زاهد و صوفی که پارسا باشند

شراب صاف و سلامت ز بهر بیخبری ست

ولیک با خبران تشنه بلا باشند

دلا، ز کرده خود سوختی، نمی گفتی

که خوبرویان البته بیوفا باشند

بلای عشق بکش، خسروا، چو آن مرغان

که بند چنگل شاهین پادشا باشند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوعاتی چون تنهایی، جدایی و سختی‌های عشق اشاره دارد. شاعر از جماعتی صحبت می‌کند که از یکدیگر جدا هستند و به سختی می‌توانند با خرد و صبر آشنا شوند. او از مصیبت خود و دیگرانی که از عزیزان خود جدا شده‌اند، می‌گوید و به نگرانی‌هایی اشاره دارد که باعث هلاکت او می‌شوند. همچنین، شاعر به زاهدان و صوفیان اشاره می‌کند که در کمال ظاهری خود دچار درد عشق هستند و به نوعی از بی‌خبری سخن می‌گوید. در انتهای شعر، شاعر به عشق و بلای آن می‌پردازد و تشبیهی از مرغان می‌آورد که مانند شاهین گرفتار شده‌اند. در کل، شعر به عمق احساسات انسانی و دشواری‌های جدایی و عشق می‌پردازد.