شمارهٔ ۹۶۸ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
دل ز نادیدنت به جان نشود
اگرم هوش بیش از آن نشود
مخرام اینچنین به نازکه تا
خلق را جان و دل زیان نشود
دیده را خاک پات روشن شد
نور بر دیده ها گران نشود
تو چسان می رباییم، باری
تن مرده به حیله جان نشود
مرغکت، بیند ار به باغ روی
پیش هرگز به آشیان نشود
عشق پشتم شکست و کیش گراینست
تیر خسرو چرا کمان نشود؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عمیق عشق و دلتنگی است. شاعر به نادیدنی معشوق اشاره میکند و میگوید که دل او از این دوری به شدت رنج میکشد. او به زیباییهای معشوق اشاره کرده و از آن میخواهد که این جدایی به جان و دل دیگران آسیب نزند. شاعر نیز به صدمهای که عشق به او زده، اشاره میکند و از احساس بیتابی و ناامیدی ناشی از این عشق صحبت میکند. در نهایت، این شعر از دردی که عشق و دوری میتواند به همراه داشته باشد، سخن میگوید و سوالاتی را درباره چگونگی تحمل این درد مطرح میکند.