شمارهٔ ۹۷۹ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
مدتی شد که یار می ناید
وان بت گلعذار می ناید
جان خود را شکار او کردم
رغبتش بر شکار می ناید
می شمارند بس که یارانش
بنده خود در شمار می ناید
تا برآورد گرد از دلها
زو دلی بی غبار می ناید
روزگاری که پیشم آمد ازو
پیش او روزگار می ناید
آرزویم کنار او چه شود؟
کارزو در کنار می ناید
دل من کز قرار خویش برفت
دیر شب برقرار می ناید
مکن، ای دوست، ذکر صبر به عشق
که مرا استوار می ناید
خسروا، گرد عشق می گردی
مگرت جان به کار می ناید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلتنگی است. شاعر از عشق و یار خود یاد میکند و بیان میکند که به خاطر علاقهاش، جان خود را فدای او کرده است. او به زیبایی و جذابیت یار اشاره میکند و میگوید که حتی در جمع دوستانش، او را بنده خود محسوب میکند. شاعر همچنین از احساسات عمیق خود و بیقراریاش در غیاب یار صحبت میکند و میگوید که در کنار یار، همه چیز جالبتر و دلنشینتر است. در نهایت، او از دوستش میخواهد که به او قول صبر ندهد، زیرا عشقش آنقدر قوی است که هیچ چیز نمیتواند او را ثابت نگه دارد.