شمارهٔ ۹۸۴ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
عاشق از سینه جان برون گیرد
تا غمت را به جان درون گیرد
روی او گر شود گرفته ببین
گر نبینی که ماه چون گیرد
دیگران از پری فسون گیرند
از دو چشمت پری فسون گیرند
محنت و غم حریف و مونس وی
چون تواند که دل سکون گیرد
بی تو این چشم خون گرفته بسی
آخر این آب چند خون گیرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این ابیات شاعر به عشق و غم ناشی از دوری معشوق اشاره میکند. عاشق قلبش را برای بیان احساساتش به عشق میسوزاند و غم معشوق را در درون خود میگیرد. وقتی که چهره معشوق غمگین است، عشق او همچنان بر دل عاشق مینشیند. دیگران زیبایی را از چشمهای معشوق میگیرند، اما او تنها به محنت و غم خود میاندیشد. در غیاب معشوق، عاشق چشمانش پر از اشک است و این سوز و گداز را با خون میسنجند.