شمارهٔ ۱۰ - گر چه در پایان سرودن این اشعار بخود چنین خطاب کرده بود: امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / مثنویات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
لیک اگر پند من آری به گوش
مصلحت آن ست که مانی خموش
چل شد و درین جهت آمد نشست
پیش مبین بیش که افتی به شست
نوبت توبه است ، گرانی مکن
روی به پیریست، جوانی مکن
بار خدایا! من غافل ز راز،
این ورق ساده که بستم طراز
گر چه که امروز جمال من ست
عاقبت الامر وبال من است
عفو کن آن را که رضای تو نیست
توبه ده از هر چه برای تو نیست
چون زتو شد این همه ناچیز چیز
هم تو کنی در دل خلقی عزیز
عیب شناسان به کمین مناند
بی هنران جمله به کین من اند
تو به کرم ، عیب من عیب کوش
در نظر عیب شناسان بپوش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر اندیشههایی در مورد سکوت و خودداری از بیموقع سخن گفتن است. شاعر پیشنهاد میکند که انسان باید در مواقعی خاموش باشد و از خودپوشی و توبه بهره ببرد. او به خداوند دعا میکند تا او را از غفلت نجات دهد و بر این نکته تأکید میکند که زیبایی ظاهری هیچ ارزشی ندارد و در نهایت، عاقبت انسان مهمتر است. همچنین، شاعر از عیبجویان و نقشههای آنها نگران است و از خداوند میخواهد که عیوب او را در چشم دیگران پنهان کند. در کل، این متن به نیاز به تواضع و درک عمیق از خوبیها و بدیهای انسانی میپردازد.