نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴ - مناجات امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / مثنویات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

من که به حکم تو درین کارگاه

از عدم این سو ، زده‌ام بارگاه

به که چو آوردی و بازم بری

هم به سوی خویش فرازم بری

سر مرا چون همه داننده‌ای

باز رهانم که رهاننده‌ای

گر چه تن من ز پی سوز راست

رحمت تو از پی این روز راست

از عمل خود چو نشینم خجل

ذیل کرم پوش برین تنگ دل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این قطعه شاعر به نقش الهی در زندگی‌اش اشاره می‌کند و از قدرت و رحمت خدای خود به عنوان رهاننده یاد می‌کند. او به معانی عدم و وجود پرداخته و از وضعیت خود احساس شرمندگی می‌کند، به ویژه به خاطر اعمالش. در پایان، او به رحمت الهی پناه می‌برد و می‌خواهد تحت سایه آن کرم و لطف قرار گیرد.